بهنام عبداللهی

شعرها
بهنام عبداللهی

شعرهایی که شما را می‌خوانند.
صفحه اینستاگرام:
instagram.com/Behnam_Abdollahi_P

آخرین مطالب

۴۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر سپید» ثبت شده است


اگر بگویم آسمان پشت این پنجره‌ها
همیشه آبی‌ست
دروغ نگفته‌ام

اگر بگویم قدم زدن در این خانه آرامت می‌کند
دروغ نگفته‌ام

حتی اگر بگویم گل‌های شمعدانی بدون آب زنده می‌مانند
دروغ نگفته‌ام

اما اگر بگویم دروغ نگفته‌ام
دروغ گفته‌ام

ما دیوارهای این بنا را
آجر
       آجر
             آجر
اشتباه نچیده بودیم


ما
جرخوردگی‌های روی دیوار را
آجر خوانده بودیم


«بهنام عبداللهی»

۰ نظر ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۳:۴۶
بهنام عبدالهی

دست تو را
به دست بهار سپردم
تعجبی ندارد
 آبی که پشت پایت ریختم
 از آسمان می بارد!
 باید از حال درخت ها می فهمیدم
 کاسه ای زیر نیم کاسه است
باید می فهمیدم
 دست بهار و پاییز در یک کاسه است


«بهنام عبداللهی»

۰ نظر ۰۵ آبان ۹۶ ، ۰۹:۰۲
بهنام عبدالهی

۰ نظر ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۹:۳۷
بهنام عبدالهی

تمام هوا مال تو
نفس بکش
دم... بازدم
من هوای بی‌تو را چه کنم؟
غم... بازغم


«بهنام عبداللهی»

۰ نظر ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۹:۳۴
بهنام عبدالهی



آپاراتی کوچک
مهر تو را به دلم انداخت
تا تمام‌نشدنی‌ترین فیلم جهان
آغاز شود

و چه سخت است
ایفای نقش بازیگری
که تماشاگری بیش نیست

«بهنام عبداللهی»


۰ نظر ۰۹ مهر ۹۶ ، ۲۰:۲۹
بهنام عبدالهی

۰ نظر ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۹
بهنام عبدالهی

خاک عشق که بمیرد
دیگر مهم نیست جلوی راهت
سبز شوم یا زرد
به‌هرحال
مسئله‌ای پیش‌پا افتاده‌ام
که جز تو
زیر قدم‌های کسی
حل نمی‌شوم


«بهنام عبداللهی»

۰ نظر ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۴۴
بهنام عبدالهی
 زل می‌زنم به چشم زندگی
فریاد می‌زنم:
از مرگ نمی‌ترسم!

او خیره می‌شود به من
من خیره می‌شود به تو
تو خیره می‌شود به مرگ
مرگ خیره می‌شود به...

آه این فعل
از ابتدای شعر
مرده بود

«بهنام عبداللهی»
۰ نظر ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۲۸
بهنام عبدالهی

۰ نظر ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۵۰
بهنام عبدالهی


وقتی هر صبح با طلوع ماه
بی‌تابی شهر آغاز می‌شود
بهتر است بخوابی
و بیداری را خواب ببینی

اینکه چشمانت باز هستند
در سیاهی راهرویی بی‌انتها
هرچقدر بیش‌تر راه می‌روی،
بیش‌تری نمی‌رسی
بیداری نیست
بی‌خوابی است


«بهنام عبداللهی»

۰ نظر ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۱۹
بهنام عبدالهی